پیام های کتاب 60 درجه زیر صفر
پیام های کتاب 60 درجه زیر صفر
مقدمه ای درباره ی کتاب و پیامهایش:ما می خواهیم برداشت های دیگری از این پیامها داشته باشیم, چرا که برداشت آقای مهندس دژاکام نویسنده این کتاب, تنها یکی از برداشتهائی است که می توان از این پیامها داشت؛ آری برداشت آقای مهندس دژاکام بهترین و کاملترین برداشت است؛ ولی آخرین برداشت نیست! و در نهایت هدف این کتاب از این پیامها, نهایتأ رسیدن به قدرت تفکر می باشد, که ما بتوانیم با فکر کردن رمز و رموز پیامها را بشکافیم و برداشت خود را داشته باشیم.
پیام اول: سردار
لنگر کشتی را بکشید
بسم الله الرحمن الرحیم
· سلام علیکم فرزندانم, ما خوب هستیم, انشاالله شماهم خوب باشید,می دانم که در شرایط چندان مساعدی نیستید؛ باشد, زمان در حال عبور است و برای مسائلی که پیش می آید, ما بر این حالت ها کاملأ واقف هستیم.
_ در این زمان آقای مهندس دژاکام هنوز یک مصرف کننده کامل بوده که روزی 4-5 گرم تریاک به صورت خوراکی مصرف میکردند و کاملأ درگیر و بهم ریخته بوده, که در اینجا جناب سردار اولین پیام خود را به شکل سربسته به آقای مهندس داده و به ایشان میفرمایند که ما به حال و روز شما کاملأ واقفیم .
· در بعد حیات مادی چنین است که می بینید, انسان مانند پرنده ای است که گاهی بر یک کشتی سوار است و دنیا را از همین روزنه می بیند ؛
_در بخش آقای مهندس دژاکام کشتی را به جسم و فیزیک انسان و پرنده را به روح یا نفس انسان تشبیه کرده اند که سوار بر هم هستند؛ یعنی پرنده سوار بر کشتی.
دراین بخش میگوید, در زندگی زمینی اینجوریِ که گاهی انسان دنیا و هستی رو فقط همون چیزی می دونه که فقط جسمش می بینه؛ مثلِ یه ماهی که دنیارو همون اقیانوس می دونه, و تصور بیرون از اقیانوس برای اون ماهی محاله, یه توهمِ؛ یا تصور فضا,کره ماه یا مریخ زمانی برای انسان یه توهم و خیال بود و فکر می کرد دنیا فقط همین کره زمینِ یا زمین مرکز عالمه ولی امروز علم و دانش انسان تغییر کرده, و الان ما معتقدیم دنیا خیلی فراتر از اینهاست؛ یعنی با تجربه کردن و بدست آوردن علم, کائنات رو شناختیم, انرژی رو شناختیم, جهان های دیگرو شناختیم و ...
حال برای یکسری انسانها به همین شکلِ, یعنی سوار این کشتی(جسم) شده و فکر میکنه دنیا همینه که می بینه و دنیارو فقط از همین روزنه می بینه و میگه دنیا یعنی کشتی, عرشه, دریا, بادبان و غیره؛ و تصور اینکه یه ماشینی هم باشه, موبایلی باشه, جزیره ای باشه, خشکی باشه, آسمونی باشه و یا غیره؛ براش وجود نداره؛
· و گاهی با یک بلم کوچک تا بیکران می رود و می اندیشد که حتی بلم را به پرواز درآورد؛
_اینجا درمورد حرکت تفکرات میگه, که گاهی یکسری انسانها بدون هیچ امکانات یا کمترین امکاناتی تا بیکران می روند؛ درست مثلِ همین گنگره ی 60 که با کمترینِ کمترین امکانات (بلم) در مقوله ی درمان اعتیاد, که کلِ دنیا توش موندن, حرکت کرد و حال در درمانِ اعتیاد به بیکران, که همان درمان قطعی اعتیاد که توی تصور هیچکس نمی گنجید؛ باشه, رسیده و حتی به فکر به پرواز درآوردن این بلم و جهانی کردن این اتفاق افتاده؛ با کمترینِ چیزها.
· و زمانی در جائی می ماند و به علت و معلول های آن, فکر نمی کند.
_برای همه ی ما پیش می یاد که توی این کش و قوس هایی که داریم یه جایی واقعأ وا می مونیم, یه سری اتفاقاتی می یوفته که دیگه واقعأ نمی تونیم تجزیه و تحلیل کنیم که چی شد!! من که اینهمه رفتم و اومدم, اینکارو کردم و اون کارو نکردم و فلان کردم و فلان کردم, چرا الان این اتفاق افتاد!؟
دیگه گیر می کنیم, ازینجا مونده و ازونجا رونده. دیگه واقعأ نمی تونیم فکر کنیم که چه اتفاقی افتاد که الان اینجوری شده و اینجا گیر کردیم؛ برای مثال همون ترک های یهوئی, سقوط آزادی و... که همه کار کردیم, همه ی سختی هاشو تحمل می کردیم ولی بعداز مدتی واقعأ نمی دونستیم که چرا و چه جوری می شد که از دوباره مصرف می کردیم و به اونجا می رسیدیم.
· نیک میداند که باید مکان را تغییر بدهد؛ اما در میان آب های پر تلاطم, اسیر می شود تا به خشکی برسد.
_ ما توی زندگی یه کارهائی می کنیم که بعدها توش می مونیم, مثل کارهای ضدارزشی, کارهای نادرست, اعتیاد و تخریب هاش وخیلی کارهای دیگه که بعدها توش می مونیم ولی خوب می دونیم که باید مسیرمون رو تغییر بدیم اما حالا یا بخاطر تخریب هائی که برای خودمون ایجاد کردیم, نمیتونیم و یا راهی رو پیدا نمی کنیم که بتونیم خودمون رو به خشکی برسونیم؛ و بخاطر همین مسئله, همون جائی که بودیم می مونیم و به همون کارمون ادامه میدیم.
· طوفان, همچنان ادامه دارد و در این مقوله, باید به نیروهای درون خود,فکر کند و از قدرت آنها قوت بگیرد.
_ در مسیر طوفان و سختی همچنان ادامه دارد ولی ما باید از نیروهایی که در درونمون نهفته هست بهره بگیریم تا بتونیم با نیرو در مسیر قرار بگیریم؛ مثلأ اعتماد به نفس داشته باشیم تا به داشته های خودمون بتونیم اتکا کنیم, تا از درونمون انگیزه هایی برای خودمون ایجاد کنیم برای حرکت کردن؛ و منتظر نباشیم که دیگران برایمان کاری انجام بدهند.
· بایستی خوب جوانب امر را در نظر آورد که چگونه از نیروهای الهیِ خفته ی درون برای آزادی و رهایی خود, از گیر آب, سود جوید.
_ ما باید آموزش های لازمه را بدست آوریم تا بتوانیم با اتکا به دانسته هامون برای آزادی و رهائی مون تلاش کنیم.
·باید از آنچه که توسط حق تعالی در وجود آدمی نهاده است به جای خود,مورد استفاده قرار بدهیم که معلمی خواهیم بود برای آینده.
_ ما باید در مسیر از همون نیروهای درونی مان که توسط آموزش توانستیم شناسائی کنیم به جای خود و در جای مناسب استفاده کنیم تا بهترین نتیجه را بگیریم, چرا که قرار است ما یا آن تجربه ی ما معلمی باشد برای دیگران؛ مثلِ همین که خودِ من به این نتیجه رسیدم که اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد پس من هم می توانم, یعنی دیگران هم یا بهتر بگویم؛ تجربه دیگران هم می تواند معلمی باشد برای من.
· در اندیشه های بهتر, وسعت عمل بوجود آورید و برای کشتیِ خود که لازمه هستی و ادامه حیات در آن است, نوعی دیگر باشید.
_ برای کشتی خود که همان جسم تان می باشد و خود لازمه هستی و ادامه حیات می باشد نوعی دیگر باشید, یعنی شروع کنید به تغییر کردن ( یعنی از اعتیاد به درمان, از تخریب به سلامتی و...)
· می دانید که کار, ابتدا مشکل است؛ اما لنگر کشتی را از آب بکشید.
_ برای تغییر, در ابتدا کار واقعأ سخت و مشکله,خیلی هم سخته! بودند خیلی ها در ابتدا برای تغییر کردن تلاش کردند ولی زود جا زدند و از مسیر خارج شدند و به جای قبلشان برگشتند که این خود از سختیِ کار نشان دارد ولی بعد از روی قلتک افتادن, کار آسانتر می شود؛ آری شروع کار سخت است, چون ما تا بخواهیم معیارهای ذهنی خودمون رو با آنچه که امروز حقیقت و باور است تطبیق بدیم سخته و به یه مقداری زمان نیاز داریم.
- اما لنگر کشتی را از آب بکشید.
_ اینجا منظور اینه که اگر حالا ما به هردلیلی راه درست رو پیدا نکردیم؛ حال چه بخاطر طوفانی بودن دریا و یا چه بخاطر نبودن راه درست, آیا ما باید همونجا که بودیم,توی طوفان بمونیم!؟ یا لنگر کشتی رو بکشیم!؟ خب مشخصِ که اگه همونجای طوفانی که بودیم بمونیم طوفان می زنه نابودمون می کنه, میزنه کشتی مونو خورد میکنه؛ پس لنگر کشتی رو باید بکشیم و توکل کنیم به خدا که شاید در این طوفان به طرف خشکی حرکت کنیم.
ما در واقع اینجا میگیم اگر راه درست پیدا نبود ما نباید راه های اشتباه قبل رو بریم یا همون جای نادرست قبلی بمونیم, باید لنگر کشتی مون رو کشید؛ که در واقع مهم اینکه یه راه جدیدرو تجربه کرد نه اینکه راه های اشتباه قبل رو رفت.
· شروع حرکت در بیکران و آغازی تازه برای جان بخشیدن می شود, ما هم در کنار جویی نشسته ایم, بعضی اوقات سفری کوتاه به قبل خود می نمائیم و یادی از همه ی حیات های خود می نمائیم, تلاش بنمائید.
_ اینکه میگه لنگر کشتی را بکشید, اینکه میگه از حالت ایستا خارج بشید و حرکت کنید, داره اینجا میگه این شروع حرکت در بیکران شاید ندونی به کجا میره ولی همین آغازی تازه برای جان بخشیدن می شود؛ درواقع دوباره توکل میکنی به نیروهای درونت و جان دوباره ای می گیری و نهایتأ ازینکه بخوای توی استرس بمونی, توی اون طوفان و باد و بورانِ دریا و اقیانوس بمونی که وای چی میشه و چی نمیشه؛ که بهتره!! لنگر رو بکشید, یه اتفاقی میوفته دیگه! بهتر از اینکه اونجا بمونی و توی طوفان خورد بشی.
- گذرگاه زندگی؛ مانند مثلثی است سیاه که گاهی از زوایای آن کشیده می شود و شکلی دیگر پدید می آید: اما از تمامی آن می شود راحت عبور کرد و به کشاکش های متعدد آن, توجه ننمود. به عبارتی می شود به آنچه غیر ممکن می نماید, امکان بخشید. باید بگوئیم که قدری درآنچه به سر ما می آید, خود ما در آن بی تأثیر نیستیم, از خواسته های مشروع خود میگذریم, بدون اینکه بدانیم از آنِ ماست و قدری مأخوذ به آدابِ خویشیم و این در ادامه ی مسئولیت های ما, تأخیر ایجاد می نماید که بیشتر اوقات, قابل جبران نیستند.
_ اینجا میگه ما در زندگی دائمأ در حال گذر هستیم, داریم از یه گذرگاهی عبور می کنیم, در داستانی درحالِ چالشیم, در حال دست و پنجه نرم کردنِ باهاشیم؛ حالا یکی داستانش مالی, یکی داستانش عشقیِ, یکی اعتیاد و... حالا یوقت هایی پیش میاد تو این در اصل مثلث سیاه (گذرگاه زندگی ) که ما چیزی هم ازش نمی دونیم و توش قوطه وریم و باهاش درگیر؛ مثل اعتیاد و... یوقتهائی یکی از از این زوایاش کشیده میشه و ما هی میریم و اون هی کشیده میشه و ما بهش نمی رسیم؛ اینجا میگه ما نباید به این کشاکش ها توجه کنیم چون همه ی اینها قابل حل شدن هستند و میشه ازشون به راحتی عبور کرد؛ مشروط به اینکه بهشون توجه نکنیم.
ببینین چون نیروهای منفی یا بازدارنده یه خصوصیت مثبتی دارند که همین خصوصیت اونهارو از انسان پیش می اندازه و اونم اینکه اونها هیچ وقت احساس یأس و ناامیدی بهشون دست نمیده برای بازنگهداشتن انسانها, پس ما نباید تو این گذرگاه های زندگی به کش و قوس های اون توجهی کنیم تا با استفاده از نیروها و خواسته های مشروع درونی مان غیر ممکن ها رو ممکن کنیم و ازشون عبور کنیم.
· ما آنچه لازم بود, طبق فرمان به عرض شما رسانیدیم و با شما است که در ادامه, کدامین جهت را مورد نظر قرار بدهید.
« برداشت آزاد می باشد»
جمع آوری و نوشته شده: عادل رهجوی آقا جعفر
كنگره 60 ، یکی از سازمان های مردم نهاد در حوزه اعتیاد و مواد مخدر است که در زمینه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد ، به صورت رایگان و در سطح ملی فعالیت می کند. محورهای عمده فعالیت کنگره 60 ، آموزش ، پیشگیری ، مهار و راهنمایی رایگان درمان اعتیاد است.